دین وزندگی

اگر : هدفی برای زندگی دلی برا دوست داشتن وخدایی برای پرستش داری خوشبختی با آرزوی خوشبختی برای همه ی همکاران و دانش آموزان عزیزم

دین وزندگی

اگر : هدفی برای زندگی دلی برا دوست داشتن وخدایی برای پرستش داری خوشبختی با آرزوی خوشبختی برای همه ی همکاران و دانش آموزان عزیزم

الهى ! بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.
الهى ! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
الهى ! یا من یعفو عن الکثیر و یعطى الکثیر بالقلیل از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده.
الهى ! سالیانى مى‏پنداشتم که ما حافظ دین توایم استغفرک اللهم در این لیلة الرغائب هزار و سیصد و نود فهمیدم که دین تو حافظ ما است احمدک اللهم.
الهى ! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.
الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى و ما همه هیچکاره ‏ایم و تنها تو کاره اى.
الهى ! از پاى تا فرقم در نور تو غرقم یا نور السموات و الارض انعمت فزد.
الهى ! شان این کلمه کوچک که به این علو و عظمت است پس یا على یا عظیم شان متکلم اینهمه کلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود.
الهى ! واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.
الهى ! چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.
الهى ! چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت...
هی دل چگونه کالای است که شکسته آن را خریداری و فرموده ای پیش دل شکسته ام.
الهی عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بایدکرد
الهی همه از تو دوا خواهند حسن از تو درد خواهد.
الهی اگر تقسیم شود به من بیشتر از این که دادی نمی رسد فلک الحمد.
الهی ما را یارای دیدن خورشید نیست،دم از دیدن خورشید آفرین چون زنیم.
الهی همه گویند بده حسن گوید بگیر.
الهی از نماز و روزه ام توبه کردم به حق اهل نماز و روزه ات توبه این نا اهل را بپذیر.
الهی به فضلت سینه بی کینه ام دادی بجودت شرح صدرم عطا بفرما.
الهی اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست که تو دارائی منی.
الهی دندان دادی نان دادی، جان دادی جانان بده.

الهی در سر خمار تو دارم و در دل اسرار تو دارم و بر زبان اشعار تو
الهی اگر گویم ستایش و ثنای تو گویم و اگر جویم رضای تو جویم
الهی اگر طاعت بسی ندارم اندر دو جهان جز تو کسی ندارم .

الهی در سر خمار تو دارم و در دل اسرار تو دارم و بر زبان اشعار تو
الهی اگر گویم ستایش و ثنای تو گویم و اگر جویم رضای تو جویم
الهی اگر طاعت بسی ندارم اندر دو جهان جز تو کسی ندارم .
الهی ظاهری داریم بس شوریده و باطنی داریم بخواب غفلت آلوده و دیده ای پر آب گاهی در آتش می سوزیم و گاهی در آب دیده غرق .

طبقه بندی موضوعی

۱۳۵۲ مطلب با موضوع «متفرقه» ثبت شده است

۰۸
آذر

افسران -  قرار حاج ‏آقا با دوست دختر و دوست پسرهای اصفهانی!
hosein3همانطورکه می دانید در اینترنت سایتی به نام کلوب وجود دارد که دختر و پسرها عضو آن می شوند و در مباحث مختلف شرکت می نمایند. یکی از کلوب های این سایت کلوب اصفهان است که بعضی دختر و پسرهای اصفهانی عضو این کلوب هستند.
یک روز که در کلوب اینترنتی اصفهانی دیدم دختر و پسرهای کلوب قرار ملاقات دست جمعی گذاشتند. این قرار ها غالبا با هدف پیدا کردن دوست دختر و یا دوست پسر جدید صورت می گیرد. تصمیم گرفتم برای ارتباط با جوانان با بچه های کلوب اصفهانی ها قاطی بشوم! با مدیر کلوب تماس گرفتم و گفتم من هم می یام سر قرار!
مدیر کلوب که داشت از تعجب شاخ در می آورد اولش با تردید جواب درستی نداد بعد دید دست بردار نیستم به ناچار قبول کرد.
آخر ماه رمضان، قرار دوست دختر و پسرهای اینترنتی، لب زاینده رود، کنار پل فلزی، نزدیک غروب....(چه عشقولانه!!)
با یکی از رفقای اینترنتی هماهنگ کردم، با ماشین آمد دنبالم که با هم برویم سر قرار. طبیعی بود یک کم استرس داشتم . یک آخوند، لب زاینده رود، قراری که بین 60 پسر و دخترهای که قرار دوستی و رفاقت با هم می گذارند.
وقتی رسیدم چند نفری سر قرار آمده بودند نزدیکهای غروب بود کم کم داشت افطار می شد لذا مدیر کلوب رفته بود برای بچه ها، افطار یا همان شام تهیه کند . وقتی دختر و پسرها من را می دیدند که به طرفشان می روم، اولش فکر می کردند که آمدم برای گیر دادن، لذا بعضی ها می خواستند فرار کنند بعضی ها پیش خودشون می گفتند بابا بگذار حال آخونده رو می گیریم. اما کی دیده بود یک آخوند با لباس برود لب زاینده رود برای امر به معروف!
وقتی خبر دار می شدند که حاج اقا هم مثل آنها سر قرارآمده ، دستشان را روی سرشان می گذاشتند تا اندازه شاخی که از تعجب در اورده بودند ببنند. بعضی ها پیش خودشان می گفتند این دیگه کجا بود. به هر حال 60 نفر کم و پیش آمدند وهمه فهمیدند در قرار دوست دختر و دوست پسرهای اصفهانی یک آخوند هم شرکت کرده است.
اذان مغرب که شروع شد هر کسی گوشه ای نشسته بود ویاری پیدا کرده بود. وقتی فرصت را مناسب دیدم، گفتم: « شما که همتون روزه هستید. هنوز هم که غذا از رستوان نیامده پس بیاید نماز را بخوانیم.»
دختر و پسرها این بار راستی راستی داشتند از تعجب شاخ در می آوردند یک لحظه همه با تعجب به من نگاه کردند من هم تا کسی مخالفتی نکرده بود گفتم : «تا غذا می آورند اگر موافق باشید نماز را بخوانیم که نماز که تمام شد زود افطار کنیم!»
خوشبختانه شیر آب هم نزدیک بود هیچ کس بهانه ایی برای وضونداشتن نمی توانست بگیرد. من هم سریع یک سنگ پیدا کردم و رفتم و جلو رو به قبله نشستم .چندتایی از بچه ها که مثبت تر بودند پشت سر من نشستند بقیه هم خوب دیدند اگر نیایند خیلی ضایع بازی است آمدند .
یکی از دختر ها که فکر می کرد خیلی زرنگ است گفت: «ما که نمی تونیم بیایم چون چادر نداریم»
من هم گفتم : «خانم ها اگر حجاب و پوششان کامل باشد بدون چادر هم می شود نماز بخوانند»
بالاخره بر هر شکلی بود نماز جماعت با حضور 60 نفر دوست دختر و دوست پسر های قرار اینترنتی برگزار شد
بین نماز سخنرانی 6 ثانیه ای کردم که متن کامل سخنرانی این بود: «بنام دوست که هرچه هست از اوست. سکوت-تفکر-حرکت» بعد هم نماز را با حداکثر سرعت نماز راخواندم.
جاتون خالی نماز که تمام شد غذا مفصل رفقای اینترنتی هم ار رستوران رسید. سفره را انداختند وسط پارک و....
اما بعد از شام یا همان افطار، همه دختر و پسر ها دور هم حلقه زدند و نشستند و یکی یکی خودشان را معرفی می کردند و یک چند دقیقه کوچولو صحبت می کردند. که من فلان هستم من فلون هستم!
نوبت حاج اقا که رسید، جلسه ساکت ساکت شد! همه نفس ها در سینه حبس شده بود
این طوری شروع کردم: «می خواهم از عشق هایی ارزشمندی که بین شما و دوست دختر و یا دوست پسرهایتان هست صحبت کنم»
حالا دیگه راستی راستی کسی نفس هم نمی کشید بعضی ها هم سرشون طوری آورده بودند جلو که مثلا حرف من را کاملا متوجه بشوند و یک وقت چیزی از این صحنه هیجان انگیز از دست ندهند.
من هم دیدم تنور داغ است نان را چسباندم وادامه دادم: «کی گفته عشق بده کی گفته .. اگر می خواهید عاشق بشوید باید فلان شود... فرق دوست داشتن و عشق این است که ... دل بستگی و وابستگی تفاوت دارد سرچشمه دلبستگی ...»
سرتون را درد نیارم بحث که داغ داغ شد از رابطه ی عشق به همسر و خیانت به همسر آینده در دوستی ها قبل از ازدواج را وارد بحثم کردم و به لطف امام رضا توانستم به آنها بقبولانم که چنین ارتباطهایی در کوتاه مدت و بلند مدت چقدر ضرر دارد.
جالب اینکه صحبت من قرار بود در حد دو دقیقه مثل دیگران باشد به اصرار خودشان تا نیم ساعت الی 45 دقیقه افزایش پیدا کرد تازه آخرش یادشون رفته بود که اول آمدنم چپ چپ نگاهم می کردند . حالا هر چی می خواستم بروم نمی گذاشتند. به سختی گفتم بابا من خودم جلسه و منبر دارم نمی توانم بیشتر از این باشم.
بعداز حرفهای من بچه ها دور من ریختند و یکی یکی و در هم بر هم سوال می کردند وبرای مشاوره از من ای دی گرفتند و بیش از نصف افراد هم شماره تلفن گرفتند و تا مدتها بعد از ان جلسه علاوه بر تماس تلفنی آنها و و در خواست راهنمایی با ایمیل و اینترنت، چند نفری هم حضوری آمدند و مشاوره گرفتند.
شاید بعضی ها مخالف حضور روحانی در چنین جمعی و اینگونه امر به معروف و نهی از منکر باشند. بعضی اگر از چنین مراسمی خبردار شوند، با این دخترها و پسرها به اسم دین و نظام و همه مقدسات، تند برخورد می کنند و جلسه شان را به هم می زنند. شاید آنها نمی دانند که اثر چنین کاری، ایجاد تنفر نسبت به دین و مقدسات است.

خاطره از حجه الاسلام مسلم داوودنژاد، مشاور فرهنگی در دانشگاه های استان اصفهان
  • طاهره نظیفی
۰۸
آذر
















  • طاهره نظیفی
۰۸
آذر










لعنت بر وهابیت کثیف


  • طاهره نظیفی
۰۸
آذر














  • طاهره نظیفی
۰۷
آذر

بخش اصیل وجود انسان، آن جنبه ای از انسان است که هویت، شخصیت و انسانیت او بدان وابسته است. مجموعة افکار، عواطف، احساسات، تمایلات، تجارب و خاطرات هر شخص، وجه امتیاز او از سایر افراد انسانی است. اگر ثابت شود که مجموعه افکار و تجارب و خاطرات و خصوصیات اخلاقی و... در هر شخصی، چیزی جز فرآیندهای الکترو شیمیایی مغز و  اعصاب او نیست. در این صورت، اصالت با جسم آدمی خواهد بود و هویت و انسانیت هر فرد به جسم مادی او بستگی خواهد داشت و در صورت اثبات عکس این مطلب، اصالت از آن روح خواهد بود.

دلایل عقلی اصالت روح.
آن دسته از ادلة عقلی که از عهدة اثبات وجود جوهری غیر مادی در انسان به خوبی برآیند و بتوانند نفس را به عنوان محور و فاعل شناسایی و احساس و تجربه و میل و اراده به کرسی قبول بنشانند، خود دلیلی بر اصالت روح خواهد بود و به کار اثبات اصالت روح نیز خواهد آمد.(که برای اثبات تجرد روح صدها دلیل در کتابهای مختلف آمده است)
یکی از شواهد اصالت روح این است که اجزاء و سلول های بدن همواره در حال عوض شدن هستند به طوری که حتی در طول زندگی چندین بار تمام سلول های بدن عوض می شوند در حالی که هویت و شخصیت فرد باقی است و این انسان همان انسان است.
شواهد تجربی نیز وجود دارد که به ضمیمة قضایایی عقلی می توان آن ها را در قالب براهینی عقلی بر اصالت روح عرضه داشت:
1. تله پاتی ذهنی: برخی از فیلسوفان و محققان علوم تجربی، بر این باورند که در تله پاتی، ارتباطی که بین دو نفر برقرار می شود، به هیچ وجه به واسطة عامل فیزیکی و مادی (جسم) نیست، بلکه این ارتباط ذهنی و نفسانی است و دو نفس انسانی با یکدیگر به طور ناشناخته ای ارتباط برقرار می کنند.
در آزمایش هایی که در این باره انجام می گیرد، معمولاً کیفیت کار بدین صورت است که نزد یکی از دو نفری که از قدرت تله پاتی برخوردارند، به عنوان فرستنده  کارت هایی به ترتیب دلخواه و متنوع چیده می شود و شخص دیگر به عنوان گیرنده، که ممکن است در شهر و حتی کشور دیگری باشد، از نحوة چیده شدن کارت ها خبر می دهد. در مواردی، خبرها به قدری دقیق است که احتمال اتفاقی بودن صحت آنها کاملاً منتفی است و فاصله میان آن دو به قدری زیاد است که احتمال تماس فیزیکی و دخالت جسم در این امر وجود ندارد.[1]
2. مشاهدة جسم خود (آتوسکپی): گاهی برخی مبتلایان به سکتة قلبی یا افرادی که دچار سانحة رانندگی شدید شده اند، می گویند که در آن لحظات، در خارج از جسم خویش به مشاهدة بدن خود مشغول شده اند و به وضوح کلیه اقداماتی را که برای زنده نگاهداشتن آنها انجام می پذیرفته، مشاهده کرده اند. این حالت را آتوسکپی می نامند. در این حالت، ا گر چه بدن چون شیئی بی جان روی زمین یا تخت بیمارستان افتاده، ولی نفس با شعور کامل نظاره گر و درک کنندة محیط اطراف اوست. نکتة قابل توجه آن است که بسیاری از خبرهایی که نسبت به اوضاع و ا حوال آن زمان توسط این افراد عرضه می شود، با واقعیت مطابقت می کند. این نکته بیانگر آن است که نمی توان این مشاهدات را توهمات ذهنی آن اشخاص دانست (نظیر توهمات معتادان)، زیرا مشتمل بر اخبار و اطلاعات صحیحی از جهان خارج است.
دکتر «ریموند مودی» در کتاب حیات بعد از حیات نمونه هایی از این مشاهدات را ذکر کرده است و دکتر «میشل سابوم» نیز تحت تأثیر کتاب او به مدت پنج سال تحقیقاتی در مورد آتوسکپی به عمل آورد. آتوسکپی به خوبی نشان می دهد که محور و کانون شعور آدمی در خارج از مغز و جسم او واقع شده و نفس انسان قادر است که بدون استمداد از جسم او و در حالی که بدن کاملاً بیهوش است و ابزار طبیعی مشاهده و درک تعطیل است، از محیط خود شناخت و آگاهی داشته باشد.[2]
3. رؤیاهای صادقانه: در رؤیاهای صادقانه انسان ها با حقایق و شناخت هایی رو به رو می شوند که جسم مادی در تحقق آنها فاقد هر گونه نقشی است. بنابراین محور و فاعل عمل شناسایی و درک، نفس انسان است نه مغز و اعصاب او، و بدون وساطت و وجود مغز و اعصاب نیز درک و شناخت ممکن است، پس اصالت از آن روح آدمی است.[3]

برخی از دلایل نقلی اصالت روح
1. «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی»[4] (ای نفس مطمئنه باز گرد به طرف ربّت در حالی که تو راضی و مورد رضا هستی، پس داخل شو در بندگانم و داخل شو در جنتم.)
این آیه به روشنی دلالت دارد بر اینکه شخصیت نفس پس از مرگ باقی است و مورد خطاب محبت آمیز الهی قرار می گیرد.[5]
2. «و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار یعرضون علیها غدواً و عشیاً و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب»[6]
و فرعونیان را عذاب سخت فرا گرفت (اینک هر) صبح و شام بر آتش عرضه می شوند و روزی که رستاخیز بر پا شود فریاد رسد که فرعونیان را در سخت ترین عذاب درآورید.
از آنجا که عذاب کردن مستلزم وجود داشتن و صاحب آگاهی و شعور بودن عذاب شونده است، معلوم می شود که درک و شعور و لذت و رنج آدمی، به نفس و روح است نه جسم او، زیرا جسم فرعونیان به واسطة مرگ نابود شده است.[7]
3. قل یتوفّاکم ملک الموت الذی و کل بکم؛[8]
بگو: فرشتة مرگ که بر شما گمارده شده، جانتان را می ستاند.
توفی و کلمات هم خانوادة آن به معنی صیانت «حفظ کردن و همه چیز را گرفتن است. از این نوع آیات چنین استنباط می شود که در هنگام مرگ چیزی به طور کامل گرفته و حفظ می شود و آن چیز، غیر از جسمی است که متلاشی و مضمحل می شود که از آن با ضمیر «کم» و «هم» یاد شده است.[9]
4. فَإذا سویته وَ‌ نفختُ‌ فیه مِن روحی فقعوالَهُ‌ سجدین.[10]
پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم پیش او به سجده در افتید.


اشکال:
همانطور که گذشت یکی از شواهد اصالت روح وحدت شخصیت انسان است، بعضی تصور می کنند سلول های مغزی عوض نمی شوند و می گویند: در کتاب های فیزیولوژی خوانده ایم که تعداد سلول های مغزی از آغاز تا آخر عمر یکسان است. یعنی هرگز کم و زیاد نمی گردد، بلکه فقط بزرگ می شوند، بنابراین ما یک واحد ثابت در مجموع بدن داریم که همان سلول های مغزی است، و این حافظ وحدت شخصیت ما است. اما این اشتباه بزرگی است، زیرا آنها که این سخن را می گویند، دو مسأله را با یکدیگر اشتباه کرده اند، آنچه در علم امروز ثابت شده است، این است که سلول های مغزی در آغاز تا پایان عمر از نظر تعداد ثابت است، و کم و زیاد نمی شود، نه  اینکه ذرات تشکیل د هندة این سلول ها تعویض نمی گردد، زیرا سلول های بدن دائماً غذا دریافت می کنند و نیز تدریجاً ذرات کهنه را از دست می دهند.[11] اگر چه با دلایلی که برای مجرد بودن نفس ذکر شده دیگر جا برای این گفتارها نمی ماند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. پیام قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج 5.
2. مسألة روح، شهید مطهری.
3. راز جاودانگی، عباس یزدانی.
4. اسفار، صدر المتألهین، ج 8.
5. انسان از دیدگاه اسلام، احمد واعظی.
 
پی نوشت ها:
[1] . واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران، انتشارات سمت، 1377، ص 45.
[2] . همان، ص 46 ـ 45.
[3] . همان، ص 47 ـ 46.
[4] . فجر/ 36 ـ 37.
[5] . مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، قم، مؤسسة در راه حق، 1367، ج 1، ص 450.
[6] . فاطر/ 46 و 45.
[7] . انسان از دیدگاه اسلام، همان، ص 36 ـ 35.
[8] . سجده/ 11.
[9] . انسان از دیدگاه اسلام، همان، ص 26.
[10] . حجر/ 29.
[11] . مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1377، ج 5، ص 299.

  • طاهره نظیفی
۰۶
آذر



مسئله عریان بودن در قیامت و نه در برزخ در روایات بسیار زیادی مطرح شده است. در روایتی داریم که یکی از همسران پیامبر همین سوال را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید. ایشان فرمود: آنجا هر کسی به فکر خود است و وحشت بسیاری وجود دارد .

این مسئله آنقدر افراد را از یکدیگر باز می‌دارد که مانند نظام دنیا چشم چرانی و نگاه وجود ندارد. اما نکته مهمتر این است که در روایات داریم که شیعیان و مؤمنین خالص که ولایت اهل بیت علیهم السلام را دارند پوشیده هستند.

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمودند:

شیعیان علی [علیه السلام] کسانی هستند که با لباس های سفید در قیامت از قبر ها برانگیخته می‌شوند.

درروایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است که: شیعیان ما از قبور برانگیخته می‌شوند در حالی که بدن آنها مستور و پوشیده است.

بنابراین باید تحت ولایت اهل بیت علیهم السلام باشیم و در همین وضعیت از این دنیا برویم تا در میان کسانی باشیم که مستور هستند .


  • طاهره نظیفی
۰۶
آذر



در یکی از این روایات، امام صادق(علیه السلام) پاسخ بسیار زیبایی در برابر این پرسش که «آیا مؤمن از جان کندن خود ناراحت می‏‌شود؟» داده‌اند.

آن حضرت فرمودند:

نه، به خدا، زمانی که فرشته مرگ (عزرائیل) برای ستاندن جانش می‏‌آید، او بی‏‌تابی می‏‌کند. امّا عزرائیل به او می‏‌گوید: ای دوست خدا، بی‏‌تابی مکن؛ زیرا سوگند به آن که محمّد (صلی الله علیه و آله) را برانگیخت، من از پدر مهربانی که به بالینت بیاید، با تو خوش‌رفتارتر و مهربانترم. چشمت را باز کن و بنگر.

حضرت فرمود:

رسول خدا(صلی الله علیه واله)، امیرمؤمنان، فاطمه، حسن و حسین و امامان از نسل آن‌ها (علیهم‏‌السلام)، در برابرش نمایان می‏‌شوند و به‏ او گفته می‏‌شود: این رسول خدا و ... رفیقان و همرهان تو هستند ... در این هنگام، چیزی برای او خوشتر از این نیست که جان از بدنش جدا شود و به منادی بپیوندد.

 

منبع: الکافی، ج3، ص127، ح2؛ [ به نقل از منتخب میزان الحکمة، ص520]


  • طاهره نظیفی
۰۶
آذر



پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند که روز قیامت اقوامی هستند که با داشتن حَسناتی به اندازه کوه‌های مکه، امر می‌شود که آنان را به آتش ببرند. از ایشان پرسیده شد: یا رسول الله! آیا نمازگزار بوده‌اند؟

فرمودند:

آری، نماز می‌خواندند و روزه می‌گرفتند و پاره‌ای از شب را به عبادت مشغول بودند، لیکن هرگاه بر اینان چیزی از دنیا پیدا می‌شد خود را بر آن می‌افکندند، (یعنی رعایت جهت حلال و حرام را نمی‌کردند.)

همچنین رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند:

به من امر شد که قوم خود را بترسان و بگو: داخل مشوید در خانه‌ای از خانه‌های من (یعنی مساجد) و حال آنکه برای بنده‌ای از بندگان من حقّی نزد شما باشد که به او ظلم نموده‌اید به درستی که تا در محضر من به نماز ایستاده او را لعنت می‌کنم تا آن حقّ را به صاحبش برگرداند.

در جایی دیگر پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمودند:

برای خدا مَلَکی است که هر شب بر بیت‌المقدس اینگونه ندا می‌دهد: «هر کس حرامی بخورد خدا هیچ عملی را از او نمی‌پذیرد نه واجب و نه مستحب.»



  • طاهره نظیفی
۰۶
آذر


با مراجعه به روایات معصومین علیهم السلام، مشخص می‌شود که در شب اول قبر، از هر کس سؤالاتی می‌پرسند و بر طبق پاسخ‌هایی که آن فرد می‌دهد با وی برخورد می‌شود.

نگران نباشید! من در این مطلب اکثر این سؤالات را گرداوری کرده‌ام. همچنین برای اینکه خیالتان راحت باشد، پاسخ آن‌ها را هم قرار داده‌ام! پس با خیال راحت سؤالات را بخوانید و پاسخشان را «عمل» کنید.

شب اول قبر از کدام 13 مسئله سؤال می کنند؟

از خدا، از پیامبر، از دین، از کتاب، از امام، از عُمر، از اموال، از دوستان، از قبله، از نماز، از زکات، از حج، از روزه.

 

پاسخ این سؤالات چیست؟

            خدا

پاسخ: سؤال سختی هست! خدای من همان خدایی است که خدایی جز او نیست. همان خدای رحمان و رحیم. همان خدایی که من را خلق کرد و به من روزی داد و مرا تنها نگذاشت.

             پیامبر

                        پاسخ: حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله

             دین

                        پاسخ: دین مبین اسلام

             کتاب

                        پاسخ: قرآن کریم

             امام

پاسخ: امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام؛ به همراه یازده تن از فرزندان پاک ایشان علیهم السلام.

             عُمر (عُمرمان را در چه راهی فانی کرده‌ایم؟)

پاسخ: حدود 18 سال درس خواندم. مدرک گرفتم. رفتم سرکار برای کسب روزی حلال. عبادت خدا هم انجام دادم. به مردم خدمت کردم. با اهل خانواده خوش اخلاق بودم. جای شما خالی به زیارت معصومین علیهم السلام رفتم. به فقیران تا جایی که توان داشتم کمک کردم.  

             اموال (اموالمان را در چه راهی خرج کرده‌ایم؟)

پاسخ: هزینه های زندگی را پرداخت کردم تا خانواده‌ام راحت‌تر زندگی کنند. پول مدرسه بچه‌ام را دادم. برایش عروسی گرفتم. (به صورت مجاز) بخشی از پولم رو صرف تهیه مسکن کردم و یک عمر به صاحب خانه اجاره دادم!  

             دوستان (با چه کسانی دوست بوده‌ایم؟)

                        پاسخ: با آدم‌های خوبی دوست بودم. اهل نماز و روزه و خمس بودند.  

             قبله

                        پاسخ: کعبه

             نماز

پاسخ: از همان اول سن تکلیف، نمازهایم را خوانده‌ام. گاهی قضا شدند و گاهی یادم رفت. اما این اواخر سعی کردم قضای آن‌ها را بخوانم.

             زکات

                        پاسخ: پرداخت کرده‌ام

             از حج

پاسخ: مستطیع بودم و رفتم. (یا مستطیع نبودم و نرفتم با اینکه خیلی دوست داشتم بروم)

             روزه

                        پاسخ: از همان روز اول، همه‌ی روزه‌هایم را گرفتم

 

::: سؤالات فوق به سه دسته تقسیم می‌شوند:

            1ـ سؤالات اعتقادی: خدا، پیامبر، دین، کتاب، امام، قبله

            2ـ سؤالاتی که مرتبط با اعمال هستند؛ این سؤالات خودشان دو دسته هستند:

                        الف) اعمال ثابت و روزانه یک مسلمان:

                                    نماز، زکات، حج، روزه

                        ب) اعمالی که مرتبط با روش زندگی ما هستند:

                                    دوستان، اموال، عُمر

شاید بتوان گفت که با یک زندگی عادی و بدون مشقت، 10 سؤال از سؤالات فوق را بتوانیم به راحتی پاسخ دهیم. (دسته اول و دوم)

به نظر من دسته سوم سؤالات هستند که افرادی مثل من، در پاسخ دادن به آن با مشکل مواجه هستند. مخصوصاً سؤالی که در مورد «عُمر» پرسیده می‌شود.

نظر شما چیست؟

  • طاهره نظیفی
۰۶
آذر


انسان عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عوالم دیگری را در پیش‌رو دارد، انسان با مرگ از عالم دنیا به عالم آخرت منتقل می‌شود که عالم آخرت هم ابتدایش عالم برزخ و انتهایش که بعد از برپایی قیامت کبری است بهشت یا دوزخ می‌باشد. یکی از ویژگی‌های عالم برزخ «فشار قبر» می‌باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است بعضی از افراد فشار قبر ندارند و آن‌ها که دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف یکسان نیست و بستگی به اعمال آن‌ها دارد.


عواملی که موجب فشار قبر می‌شود:

1ـ بداخلاقی

2ـ سخن‌چینی‌، مراعات نکردن طهارت و نجاست و پرهیز نکردن از بول.[1]

3ـ یاری نکردن مظلوم.[2]

4ـ ضایع نمودن نعمت‌های الهی:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

«فشار قبر برای مۆمن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیه اوست.»[3]

 

عواملی که باعث کاهش یا رفع فشار قبر می‌شود:

1ـ نماز شب و کامل نمودن رکوع.

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

«کسی که نماز شب بخواند و در قنوت نماز «وتر» هفتاد بار استغفار کند از عذاب قبر پناه داده می‌شود.»

و امام باقر (علیه السلام) فرمود:

«هر کس رکوع نمازش را کامل انجام دهد وحشت قبر به او نمی‌رسد.»[4]

2ـ صدقه و نماز مخصوص.[5]

3ـ حج نمودن.

روایت است که هر کس چهار مرتبه حج به جا آورد عذاب قبر از او برداشته می‌شود.[6]

4ـ خواندن بعضی از سوره‌های قرآن.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند:

«هر کس در هر جمعه سوره نساء را تلاوت کند از فشار قبر امان می‌یابد.»[7]

سوره‌های زخرف، یاسین، تکاثر و تبارک، نیز در این مورد سفارش شده‌اند.

5ـ این که مرگ انسان در روز جمعه باشد.

6ـ نهادن دو چوب تر در کفن میت هنگام دفن.

ریختن آب روی قبر.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۶۵.

[2]. ثواب الاعمال، ص ۱۱۱.

[3]. بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۲۱.

[4]. همان، ج ۸۵، ص ۱۰۷.

[5]. بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۲۱۹.

[6]. من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۱۷، روایت ۲۲۰۹، باب ۲.

[7]. وسایل الشیعه، ج ۷، باب ۵۴، ص ۴۰۹، روایت ۹۷۱۴.


  • طاهره نظیفی