قرآن بخوان
چهارشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۹:۵۶ ق.ظ
قرآن بخوان
آنگاه که در دریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی،
قرآن بخوان
آنگاه که عقلت، احساست را به بند کشید و فکرت، عشقت را و قوه پیوستن به یزدان به نیروی عرفان را از دست دادی،
قرآن بخوان
آنگاه که در کوچه باغ های یأس، حیران و سرگردان، ناامید و پریشان، در جستجوی قطره ای آب، کشتزار خشک و قحطی زده اندیشه ات را تسلی می دهی، از دریای بی کران امید لختی برگیر و
قرآن بخوان
آنگاه که مرگ را ختم و معاد را وهم و پندار خود را حتم یافتی،
قرآن بخوان
آنگاه که غرور، وجودت را گرفت و تفاخر، شعورت را، و ذلت خویش را عزت یافتی و نخوت خویش را همت،
قرآن بخوان
آنگاه که از فرط جهالت، امانت را از یاد بردی و به خیال سعادت، اسیر ضلالت گشتی،
قرآن بخوان
آنگاه که خود را خدا یافتی، یا خدا را جدا از خود، و یکی بودن شرک را توحید پنداشتی و شمع را خورشید،
قرآن بخوان
آنگاه که مرگ خود را دور دیدی و حیات خویش را جاوید یافتی و دنیا و آخرت را جدا از هم و دنیا داری و بهشت را در کنار هم،
قرآن بخوان
آنگاه که از درستی گسستی و بر مرکب سستی نشستی و به پستی پیوستی و در منجلاب تباهی، ر هایی را خواستی،
قرآن بخوان
آنگاه که نهایت سعادت را بودن و شهادت را نهایت حیات پنداشتی و ماندن را شرافت و رفتن را ضلالت و شدن را حماقت،
قرآن بخوان
آنگاه که از بیعت با تاریکی و غیبت نور خسته شدی،
قرآن بخوان
آنگاه که نسیان، گریبانت را گرفت و عصیان، دامانت را و معصیت خویش را معصومیت پنداشتی،
قرآن بخوان
آنگاه که گذشته را حسرت و حال را عسرت و آینده را حیرت احساس کردی، شب قدر را به یادآور و
قرآن بخوان
آنگاه که در دره های پستی و زبونی، در جستجوی راهی به سوی قله انسانیت، سنگستان را در می نوردی و همچون اسیر، زندانی دریچه هایی را می جوئی،
قرآن بخوان
آنگاه که در دل سیاهی شب و در اعماق تاریک ظلمات، در جست وجوی نور و روشنی، شمع وجودت از شور و التهاب می سوزد و در آرزوی صلح و سپیدی، افق را به امید نظاره فلق می نگری تا شاید طلوع فجر را در نیمه شب تماشا کنی، قرآن را باز کن تا در فلق برگ هایش، در افق اندیشه ات فجر را ببینی،
قرآن بخوان
- ۹۳/۰۶/۰۵